مرتضى راوندى
40
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مطالبى كه به صورت وحى نازل مىشد ، كمترين تأثيرى نداشت و از اختلافگوييهايى كه يهود به وى نسبت مىدادند ، چنين نتيجه مىگرفت كه روحانيان و پيشوايان يهودى ، از راه راست منحرف شده و گفتههاى خداوند را كه وى به حقيقت آنها اطلاع و وقوف دارد تغيير داده و تحريف كردهاند . اين بحث و گفتگو با يهوديان به زودى عواقب و نتايج عملى بار آورد و پيغمبر به جنبهء مثبت عملى مذهب خويش توسعه و شدت بيشتر داد و بدون آنكه روزهء عاشورا را كه عملى مستحب محسوب مىشد موقوف كند روزهء رمضان را كه نهمين ماه سال قمرى است ، و اينك نيز معمول است ، واجب و مقرر كرد و اگر يهوديها در روزهء چهل روزهء خود فقط از خوردن گوشت پرهيز مىكنند ، وى به پيروانش دستور داد كه در تمام روزههاى اين ماه از خوردن و آشاميدن احتراز كنند ولى بعد از غروب آفتاب هرچه مىخواهند بخورند و بياشامند . بعضى گفتهاند كه اين دستور از احكام پيروان يكى از مسالك عرفانى ، يا از مانويها ، كه مبلّغين آنها به عربستان نيز آمده بودند اقتباس شده است . . . » « 1 » آنچه مسلم است پيشواى اسلام با آنكه امّى و بىسواد بود از هوش و درايت فراوان برخوردار بود ، و در اوقات فراغت از تحقيق و پژوهش غافل نبود . در طىّ مسافرتها و در جريان بحثها و گفتگوهايى كه با پيروان اديان و مذاهب گوناگون داشت ، سعى مىكرد كه با انديشهها ، افكار و معتقدات ملل مختلف آشنا شود و با توجّه به مقتضيات زمان و استعداد و آمادگى اعراب و با استمداد از منبع وحى ، مذهبى جامع و شامل پديد آورد . مكتب هرمس به نظر هانرى كربن ، صابئين حران ، نياكان خود را به هرمس و آگاثودمون مىرسانند ، معروفترين مجتهد آنان ثابت بن قره ( متوفى به سال 288 هجرى ) كتاب تعليمات هرمس را به سريانى نوشت و خود ، آن را به عربى ترجمه كرد . به عقيدهء مانويان هرمس يكى از پنج پيغمبر اولو العزم است كه قبل از مانى مىزيسته است و شخصيت هرمس از طريق نبوّت مانوى وارد نبوت اسلامى گرديد و در اسلام با ادريس « اخنوح » يكى محسوب شد . پس مايهء حيرت نيست كه شيعيان از نخستين مسلمانانى بودند كه عقايد هرمس را پذيرفتند . . . در طبقهء انبيا ، او پيغمبرى مقنن نبود تا موظف باشد براى بشر شريعتى بياورد . رتبهء او در تاريخ اديان مرتبهء يك « نبى » است ، كه فرستاده شده تا زندگى مردم شهرها را
--> ( 1 ) . تاريخ دول و ملل اسلامى ، اثر كارل بروكلمان ، ترجمهء هادى جزايرى ، ص 32 به بعد .